زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام
من برایت پـدرم، پس تو برایم پـسری چه مبارک پسری و چه مبارک پدری یـاد شبهای منـاجـات حـسـن میافـتم میوزد از سر زلف تو نـسیم سحـری همه گـشـتـیم ولی نیـست به انـدازۀ تو نه کلاه خوودی و نه یک زرهای، نه سپری من از آنجا که به موساییات ایمان دارم میفرستم به سوی قوم تو را یک نفری بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد نیست ممکن بروی و دل ما را نبـری قاسمم را به روی زین بگـذار عـبّـاسم قمری را به روی دست گرفته قـمری تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری جا به جا میشود این دنده تکانت بدهم وای عجب دردسری، وای عجب دردسری |